![]() |
![]() |
|
| کاش هست ما جزئی از نیست شما باشد !! |
من بودم و تو ،توأمان آزادی اینجا بود گاهی نفس، گاهی طپش، گاهی تقلا بود تا می تپید از سینه ... تا انگشت، ... تا کاغذ رقصان - چمن تا قرغه۱ از "کاغذ پران"۲ها بود هر طفل، رنگین کاغذی در چنگ می آمد آنروز در هر مکتب۳ از نام تو غوغا بود هر چه زمین چرخید و کابل در خودش پیچید بر "آسمایی"۴ او عقابی پیر و تنها بود شاید تو را می دید زنده، یا مرا مرده ابری که از پشت غبار شهر پیدا بود صبحی پس از باران به دنبالت دوید ... اما گم گشتی و گم گشتم و... تاریخ گویا بود! دیگر نه زان پیر آمد احوالی، نه از اطفال چشما ن تو ماهی گکی در قعر دریا بود نیش سلاحی سرد، بند و چشم بندی کور! از کی مگر محبس تغزل- خانه ما بود ؟ تنها تو ماندی و تو تنها...، پشت در کشتند هرچه نفس، هرچه طپش، هرچه تقلا بود ! ******* شب در شکنج شهر رقصیدی چو "کاغذ باد" تا صبح پر ریزان "آزادی" چه زیبا بود ! اینم کاش دانلود کنید جامگین
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط سینا |
|
|
اسمان ابی تر از دیروز است زمین سبز تر از هر روز است و خرشید تابان تر از هر وقت میوه های سرخ تلالو خاصی جلوه میدهد خب دوستان ثابت شد که تابستان است اما به یاد داشته باشید که پاییز در راه است در هم کوبندهی همهی این زیبایی ها در راه است فردا اسمان سرخ خواهد بود زمین خشک خاک بر صورتمان خواهد کوفت و خورشید از دور دست به ما پوزخند خواهد زد ترسی به خود راه ندهید دوستان سال دیگر می اید . ما نفس هایمان را برای یک تابستان دیگر میکشیم ما منتظر هر سالیم !!
باج صفحه های زندگیم را ورق میزنم با ورق هایش زندگی را باد میزنم بدون زندگی به دشمنانم چه چیز را باج دهم ؟ تا به خال از خدا همین زندگی را نگه داشته ام می خواهم به کودکان و پیران یاد دهم که ای مردم همه به رقص خویش از زنند از دیگران باج گیرند و به دیگران باج دهند در زنئگی عصر جدید دسته بیل را جای عاج فیل دهند من هم نبودم که ببینم عاج را به ادم چه قیمت می دهند ساعتها گذشتهو من هنوز دارم باد میزنم |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط سینا |
|
|
به گردنبندی که توی گردنم انداختهاند
دیگر آویزان نشو پنجرهها را گِل بگیر مبادا دوباره عاشقم کنند صدایم را گِل بگیر چشمهایم را بگذار همیشه باز بمانند و سیاه لباس مخصوصم را به تن کنم این جنگ ، آخرین تلاش من برای زنده ماندن خواهد بود میخواستم بروم از تو از این خانه نمیخواستم برای عروسکهایم پدری کنی مادر! وسواس عجیبی گرفتهام در شانه کردن موهام فر شدهاند و خاکستری متوقفم نکن این جنگ ، آخرین تلاش من برای زنده ماندن خواهد بود لبهایم را از پشت بام فراری بده لرزش صدایم را از پشت بام فراری بده قلبم را از پشت بام فراری بده چشمهایم را بگذار همیشه باز بمانند و سیاه به گردنبندی که توی گردنم انداختهاند دوباره آویزان میشوی دوباره آبشارهای مخفی به چشمهایت میآیند صخرههای وحشی به اندامت چیزی میان دستهات و لرزش صدایم رد و بدل میشود نه متوقفم نکن لباس مخصوصم را به تن کردهام همان که روی منجوقهای براقش وقت صلح فرمان شلیک میدادی این جنگ آخرین تلاش من برای زنده ماندن خواهد بود . ![]() |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط سینا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من سینا 22 ساله مردی از تبار ... شاید ناکجا اباد ولی دلسوز مردم همینجا اباد !!! نیست ما جزیی از هست شماست کاش !! اگر این وبلاگ هم فیلتر شد از www.samian-13.blogfa.com استفاده کنید در ضمن این وبلاگ هر سه شنبه ساعت 11 صبح اپ میشود
|
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 |
| پیوندها |
|
افشا عربها رحمان |
|
RSS
|