تبليغاتX
ماه پشت ابر نمیمونه !!
کاش هست ما جزئی از نیست شما باشد !!

این دونفر

به چکار می آید/ نسیم!
وقتی زنی در روز اول پاییز سوزانده خودش را
جز اینکه
بارور کند دشت را از این خاکستر

نسیم به چه کار می آید؟
اینجا
امسال که خوشبختی بزرگتر نیست
از شلیک آن گلوله در شقیقه یک مرد

چرا؟! نسیم مثل هر سال بر نمی گردد
و منتظر نمی گذارد شانه های مرده را
بر پیکر قطور این درخت
وقتی حقیقی است همه چیز
هم من
هم تو
هم این دونفر
که وحشت کرده چشمهای شان چه پهن و گشوده
هنگام مرگ

 

 

 

 

 

سفر

 

زنگ نمی زنم

چمدان را بسته ام

پرده را کشیده ام

و بر سراسر این بال

که گفته اند راز خلقت است

پرواز را

به حجم نادیدنی پیوند    زده ام

 

در ستون باد

که ممارست است  در مسیر

در طنین

که تنها گیاه نروئیدنی است

بازمانده ام

و مانوس با ماهیانی که پهلویشان را

شکافته بود

سنگ های رودخانه     در آستانه

نشسته ام

وامانده و در راه

 

چه مرگ

در خلوت این خیال تهی

که در تنگ نای سوزن و نخ

آواز می خواند

پیوسته مرا در بلندی اعماق خود

یافته است

 

گوسفند عزیز !

 

راستش پیش از این گوسفند را به چشم یک طعمه می دیدم. به این خیال بودم که خداوند عجب چیزکی کار آمدی خلق کرده. شیرش را می نوشیم، از پشمش کالای مفید و گرم تهیه می‌کنیم، هوس کردیم کارد به جانش ( گردنش ) می‌زنیم و گوشتش را می‌خوریم و سر آخر هم پوستش را چاروق جور می‌کنیم. واقعا این زبان بسته حیوان مفید، بلکه سرا پا مفیدی است. حتا پشکلش هم برکت است. اگر ده دهات باشی می‌شه در تندور آتش کرد و سرش نان پخت و اگه ده شهر باشی می‌شه جمعش کرد و می‌ده نمود و زینت گلدان‌ها ساخت.در سابق که ده وطن‌های ما کدام آدم، آدم دیگر را آزار می‌داد، یعنی با کارد یا چاقو زخمی به بدنش وارد می‌کرد، سر آخر یک رأس گوسفند زبان بسته را می‌گرفت و عذر گونه به نفر زخم یا ضرر رسیده می داد و غایله ختم می‌شد. البته اگر زخم سطحی بود، بره می بردند یا یک میش پیرلاغر مردنی که از زاییدن باز مانده بود. اگر زخم کاری‌تر بود، گوسفندش هم باید حد اقل دو دندان ( دوساله، کمی هم چاق) می‌بود تا بیشتر به چشم می‌آمد و اگر زخم منجر به قتل می‌شد، گوسفندش هم باید چهاردندان ( جوان، چهارساله، چاق و آبستن) می‌بود. و اگر هم قتلی با گلوله و اسباب جارحه باروتی ( سلاح گرم ) صورت می‌گرفت، گوسفند باید شش دندان ( سالپخته، شش ساله و چاق) می‌بود با این قید که یک بره را بدنبال می‌کشید و بره ای را هم در شکم می‌داشت ( سرجمع به اصطلاح ژورنالیستیکی، دستکم سه گوسفند می بود) خوشبختانه در ترقی عجیبی که نصیب کشور ما شده، گوسفندان هم از کاروان پس نمانده و رنگ و بوی سیاسی به خود گرفته‌اند. سیاسی شدن گوسفندان این حسن را پیدا کرده که می‌شه مشکلات و کشمکش‌های سیاسی را هم با واسطه سازی گوسفند حل کرد.راستش به این نکته وقتی واقف شدم که شنیدم، چند تن از معتبران، گوسفندی را ( احتمالا لنگی بگردن ) به دربار لوی ثارنوال برده‌اند تا میانه بهم خورده وی و جنرل دین محمد جرأت را ( که او هم از بزرگان سیاست است) حل کنند و شنیدم که گوسفند عزیر کار خود را کرده است و لوی ثارنوال نیز به حرمت ریش‌های سفید، سیاه و شاید هم ماش برنج بزرگان و همراهی گوسفند، آقای جرأت را بخشیده است.• توضیح ضروری: وقتی گوسفند خرید و فروش می‌شود، طناب پاره و بی ارزش بگردنش انداخته می‌شود ولی وقتی به پیشکش برده می‌شود، طناب بسیار نو یا لنگی نیم پاره به گردنش انداخته می شود....

راستش وقتی خبر وساطت گوسفند را بین دو پایه قدرت شنیدم، ذهنم به کجاها که نرفت و به کشفیات مهمی که نرسید! کشف کردم که می‌شه خیلی از مشکلات را به‌وساطت گوسفند حل کرد!
مثلا می‌شه میانه حکومت و ولسی جرگه ( در مورد آقای داکتر رنگین دادفر اسپنتا ) را هم با گوسفندی حل کرد. شورای وزیران گفته داکتر اسپنتا با ما می‌ماند. در مقابل رییس ولسی جرگه گفته نه! او باید برود. می‌شه چند خیر اندیشی پیدا شود و یک رأس گوسفند خوب از نوع چهارم ( شش دندان با وصف کامل ) را ( البته نه به این خاطر که خدای نخواسته خونی ریخته صرف به‌خاطر اهمیت سیاسی قضیه ) تهیه کرده به دروازه ولسی جرگه ببرند. یا نه اگر در کار خیر زیاد عجله کردند ( که ناجایز هم نیست) چون ولسی جرگه تا چیزی حدود یک ماه رخصت است، می‌توانند به دروازه منزل شخص رییس ولسی جرگه برده وغایله را خاتمه دهند.

می‌شه مثلا شماری از علاقه‌مندان خانم ملالی جویا که در چند شهر مظاهره کردند،( اگر واقعا می‌خواهند خانم جویا دوباره به مجلس برگردد) پیسه انداز کرده یک رأس گوسفند از نوع سوم ( چهار دندان با وصف کامل) خریداری کرده ( چهار دندان به این خاطر که مسئله تقابل دو قوه نیست، بلکه قضیه داخلی است ) به دروازه ولسی جرگه ببرند و اگر آنها هم در کار خیر عجله کردند، می‌توانند به خانه شخص رییس ولسی جرگه ببرند و غضبش را از روی خانم جویا بردارند. فایده‌اش این است که گوسفند شش دندان که از بابت مسئله آقای اسپنتا هم در خانه رییس ولسی جرگه است، از تنهایی بع بع کرده گوش کسی را آزار نمی‌دهد، چون با این چهار دندان جوره می‌شود ( البته اگر گوسفند شش دندان تا آن زمان زنده مانده باشد ) راستی وقتی این همه کارآیی را در گوسفند دیدم، پیش خود گفتم حیف که دور اول جرگه امن در پاکستان دایر نمی‌شود!! می شد یک گله گوسفند ( 350 رأس به تعداد نمایندگان عزیز ) به همراه نمایندگان روان می‌کردیم و به نمایندگان پاکستانی می‌دادیم و عذر می‌کردیم که از برای خدا دیگه ده خانه ما آتیش پیش نکنین! بلکه پاکستانی‌ها نیز تحت تاثیر قرار می‌گرفتند و مرزشان را به‌روی مخالفان می‌بستند.

شاید هم می‌شه ( البته این احتمال است و یقین کامل ندارم) یک گله گوسفند تیار کرد و در نزدیکی‌های موضع طالبان برد و فریاد زد! « از برای خدا تیر و تفنگه بانین گوسفندا ره بگیرین.» اگه قبول کردن، ( به احتمال اکثریت مطلق یا همان پنجاه جمع یک فیصد قبول می‌کنند) وطن ما گل و گلزار می‌شه.


+ نوشته شده در  ساعت   توسط سینا | 
خط


خط کشی های خیابان بوی واکس می دهند / در عرض
( گاو مش حسن به گاو میش ارتقا یافت | وقتی حاجی شد و چرم صادر کرد )

و طولی نمی کشد / عرض کنم

خط من

خط تو

آخر خیابان نقطه می شوند / گریز از مرکز
( امان از فیزیک / تکش به تن ِ ورزشی و ادبیات هم| در زده است )

حالا من و تو

کپی برابر اصل می کنیم / در عرض
( زیرا کسی نیست | اصل در اصل )

و به خط / خط به خط

راه می شویم راه به راه

و خر را به راه می کنیم ( ! )

راه راه

که هنوز هم

گور نداشته ی خر است و

فاتحه ی شب ِ جمعه | برقرار

سنتی که هنوز دراز است و ( به آنجای خر مراجعه شود )

گور ِ خر با چاره

راه راه ِ زندانی را

جنگل بهانه کرده است
( هیس| حالا تو هنوز هم لاتین را به کفش اسپورت بشناس در مارک )

 

 

 


لابیرنت

 

به ستاره ها كه نيم نگاهي مي كنم ،
چشمك مي زنند .
بعضي آشكار و بعضي پنهان !
باشد كه آتش باشم ...
گرما بخش و سوزاننده
***
به ستاره ها كه نيم نگاهي مي كنم ،
چشمك مي زنند .
گاهي آشكار و گاهي پنهان !
باشد كه خاك باشم ...
بستري براي تولد
بستري براي مرگ
***
به ستاره ها كه نيم نگاهي مي كنم ،
چشمك مي زنند .
نه آشكار و نه پنهان !
باشد كه باد باشم ...
بارور كننده و ويران گر
***
به ستاره ها كه نيم نگاهي مي كنم ،
چشمك مي زنند .
هم آشكار و هم پنهان !
باشد كه آب باشم ...
تعميد دهنده و غرق كننده
***
به ستاره ها كه خيره مي شوم ،
چشمها شان را مي بندند !
باشد كه خويشتن خويش باشم ...
چه آشكار و چه پنهان .

 


 لابيرنت


چرخشي به گرد خويش
چرخشي بر مدار صفر
چرخشي با افلاك
بي آنكه بخواهيم .

بيرون ،
درون ماست
و ما
از درك مفهوم بي نهايت
عاجزيم.

چرخشي با افلاك
چرخشي بر مدار صفر
چرخشي به گرد خويش
بي آنكه بدانيم .


+ نوشته شده در  ساعت   توسط سینا | 
اخرین سیگار

صبحِ یک روزِ سرد پاییزی، وسطِ یک حیاتِ[ط] سیمانی
دختری پای چوبه ی اعدام، پشتِ دستش نوشت:«آزادی»

تهِ سیگار را زمین انداخت، پُکِ آخر وصیت او بود
یعنی: «ای شهر من خداحافظ؛ مثلِ سیگارِ آخر افتادی»

*

ابر روی حیات[ط] را پوشاند، باد آمد که گرد و خاک کند،
خاک توی نگاه ما پاشید، تو به ما راه را نشان دادی...

چارپایه به یک طرف افتاد، حلقه ی دار ماه را خشکاند،
ضجّه ها در گلوی ما خفه شد، نه صدایی نه داد و فریادی...

بعد تو شهر، برگ برگ افتاد مثلِ پاییزهای هر ساله
با تکانی که شاخه ای می خورد در مسیر تشنّج بادی

بعد از این اتفاق می افتد توی یک چارخانه اندامت
مثل «دایی» بخواب «خاله»! بخواب! بعد از این اتفاق آزادی...

*

آه! آبان چقدر دل گیر است بعدِ اعدامِ آخرین سیگار
بین این سایه های اسفندی، بین این مردمانِ مردادی

کاش بیاینداز راه دور ارابه های بهشتی ازادی 

 

 

عجب مه ای در این مزرعه ی تاریک می دود

 

عجب مه ای در این مزرعه ی تاریک می دود
مشروب می زند، خون می دود
که دختران آدم با برادرهایشان می خوابند
خواب که نمی بینم
و من در خوابشان مرد می شوم
که نگذارم برادرم با هیچ نامحرمی هم خوابگی کند
و گیج بزنم
که زن از تجاوز می ترسد

اینجا همه چیز می چرخد درست همه
مثل زمین گردی می ماند به هیچ چیز بند
بند نمی شوم و برای در بند رفتنم می جنگم
خون می دود
روی همین سطر مغزم
و از سوراخ های سربی
سَرم سَرمی زند
که عاقبت
همین جا باید کنار بزنی
کنار زنی که نقاب می زند
که تو به زیبایی اش
ضربه های تبر بت شکنی را
بزن
که من مرد شوم
که اسکناس ها را بپرستم
و نگذارم ذهن شوم هیچ نامحرمی
پشت چراغ قرمز
چشمان خواهرم
توقن نکن
اینجا دنیا
مزرعه ی آخرت است
عجب مه ای در این مزرعه تاریک می دود
مشروب می زند، خون می دود
که پر از بذرهای تنباکوست و ماری
انگور و گور
گورمان را گم کرده ایم
که این خاک چیزی بجز
گور نمی دهد
و من مرد شوم وگیج بزنم
که باید خاک دیگری بر سرمان زنیم

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط سینا | 
کاش زمانی برسد که دیگر با نگاه دیده یا با نگاه دیگران کسی را نبینیم !

بازی کنیم؟!
همه بازی می کنند!
کودکان،
تفنگبازی سربازان را
جدی نگرفتند.

سربازان،
سرِ بازی دیگری داشتند
که ازبلند شدنِ دست و نگاهِ درشتِ فرماندهِ کل
و سخنانِ رئیس جمهور
در نخستین روز
البته نخستین روزِ... ا ...
ـ خوب، هرچه نامش را می گذارید ـ
مایه می گرفت.
هرچند رئیسِ جمهور
به سخنانش شاخ و برگِ بیشماری می داد؛
سربازان باور می کردند.
رئیسِ جمهور بازی می کرد،
با واژه های دورنگ ـ نه رنگارنگ ـ
البته اگر سپید راهم رنگی بگوییم.

همه بازی می کنند.
زمین،
البته زمین بازی کودکان،
چراغ هایی می سوزاند
و یا
چراغ هایی می سوزند
در آن.

صدای خشکیده و خونِ خشکیده
رنگی ندارند
که دیگر سخنانِ رئیسِ جمهور را
اخلال کنند ـ
در سالگرد.

همه بازی می کنند.
سربازان بازی می کنند،
البته این بار
نه با تفنگ های شان،
با جمجمه های شکسته یی که پیوسته می خندند.

سربازان بازی می کنند.

همه بازی می کنند؟

 

نامه ای به خدا
 
 

پروردگار محترم

احتراما، نظر به اينكه طي بررسي‌هاي به عمل آمده توسط اينجانب، علي رغم تمام نعمات و افاضات حضرتعالي در مراحل مختلف زندگي به اين حقير، به جايي نرسيده و موجبات شرمساري نسل بشريت را فراهم آورده‌ام، متمني است پيرو تبصره سوم بند اول قرارداد آفرينش، مورخ 1/1/1 منعقده فيمابين ابر جد اينجانب - مشهور به آدم - و حضرتعالي، استعفاي اين حقير را از مقام انسانيت بپذيريد.

بديهي است من بعد، اينجانب هيچگونه مسئوليتي در قبال انساني بودن رفتار و گفتار خويش را نخواهم پذيرفت. مستدعي است در صورت نياز به اخذ حيات، لطفا مراتب را هرچه سريعتر به اطلاع حضرت عزرائيل برسانيد.

و من الله التوفيق.

رونوشت:

- نكير
- منكر
- عزرائيل
- شيطان رجيم

+ نوشته شده در  ساعت   توسط سینا | 
کاش کسی شعر هامو بخونه شعر هایی که برای قلب خود گفتم ... !

 

                                              

 

 

 

 

 

گور‌های قدیمی سر را هم را پشت سر گذاشتم

پر بودند از اشک‌ها و مویه‌ها و آه‌هایی بلند

در گودی گور‌ها روده‌های زردی بیرون زده بودند

استخوان‌های سفیدی از تابوت‌هایی کهنه

و خاکستردان‌های آموزگار!

خاکستر‌ها را که به هم زدم

هیچ سنجاق سری نبود

بادی بلند شد و خاکستری به هوا پاشید...

 

 

 

اقیانوس تا بیکران کشیده شده

با میلیون‌ها ماهی و اژدها

هم را تکه تکه کرده و می‌خورند

چه بی‌مقدار طعامی!

 

تفکر وقتی بی‌آلایش نیست

اوهام چون غباری سر برمی‌دارند

 

خوی ما به تابناکی مهتاب است

چه بی‌حد و حصر تلالوئی

 

 

 

خلایق در پی راهی به سوی کوهستان سردند

کوهستان سرد...؟! راهی به نظرم نمی‌آید.

حتا تابستان هم یخ‌هایش آب شدنی نیست

تا آفتابی شدن هم مه بیداد می‌کند

چه امیدی دارید برای همراهی من؟

 

قلب و ذهن شما شبیه هم نیستند

اگر قلبتان همپای  عقلتان می‌آمد

عمیق‌ترین سفرها را شاهد بودید.

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

 

بعضی از دوستان گفتند که شعر های من درکش سخته من که نگفتم درک کنید گفتم بخونید .

 

حالا بازم میگم ولی این دفعه بخونید هر وقت لازم شد درک کنید خودم میگم !

 

ترس  و تردید

 

تردید نكن،

به كسی كه

به تو می گوید :

" كه  ترس دارد ".


اما ترس داشته باش،

از كسی

كه به تو می گوید:

" تردید  را  نمی شناسد " .

 

 

چه چیزی ست

 

دیوانگی ا ت را

این را عقل می گوید

 

چیزی كه هست

این را عشق می گوید

 

بدبختی ست

این را محاسبه می گوید

 

چیزی جزء  درد نیست

این را ترس می گوید

 

 بی آتیه ست

این را  شعور می گوید

 

چیزی كه هست

این را عشق می گوید

 

مضحك است

این را غرور می گوید

 

حماقت ست

این را احتیاط می گوید

 

غیر ممكن است

این را تجربه می گوید

 

چیزی كه هست

این را عشق می گوید

 

 

جنازه های یخ بسته


درحوالی شن بادهای 47+ درجه


هلمندآغاز ی نو


برای آرامشی تاکتیکی

اینجا رادیو صدای آزادی ست

وشما به خلاصه جهان

وجهان،

به خلاصه خودش

میرسد از بس نمیرسد این ...



به اثر انفجار یک ماین کنار جاده

سه پرنده رهگذر

گیج شدند درگرمای +47

هلمند آغازی نو

برای قشونی شاعرانه

برای رسواترین ترانه ی قومی

که محکم ترین میخ های کرسی ریاست جمهوری را

درگرمای 47+ هلمند میشود



این روزها

کوچی ها

خواب های عجیبی

آمدند تا پوتین های خوب

پوتین های نازنین

درخواب بچه کوچی ها اما

شن باد های جنازه های یخ بسته هم

تروریست شدند.

اینجا رادیو صدای آزادی ست

وشما به ادامه خلاصه اخبار جهان

به ادمه خلاصه جهان

درگرمای 47+ درجه ی هلمند

گوش می دهید.

 



                                           *******

 



این روز ها با هرکه دوست میشوم

گمان میکنم آنقدر دوست بوده ایم که

زمان خیانت فرارسیده است.

                                        نصرت رحمانی


بیانیه


منحنی وار برگرد شب می گردم

که کابوس های دیگر

می گردم تا

نگردم...

عادت کرده ام

که عادت کنم

من به تنهایی ی مشت های گره کردهء استالین

به زبان ملی

در خود عادت کرده ام

عادت کرده ام که خوب باشم

حتا با ناخن های بلند

و ازترس

به تمامی حفره های آسمان

ستاره بگویم

این روزها

درهیچ روزنامه ای

که خوانده شده ام

حتا نمی گنجم

از بس

ازسبیل های دمکراتم

ناتو برآمده است تا کشیک بعدی خواب راحت تری



دربرلین آوازه است

خدا درافغانستان به کسی می خندد که

تلویزیون ها درکشاله ی رانش

افغانی ترین ترانه را یافته اند.

الحق که مردانگی!



این روز ها

نیاز شدیدی

همچون کارمل به نجیب

که آشتی ملی نیاز مبرمی به دندان های تمیز دارد

به همین دلیل

در پستوهای پارلمان

کنار خجالتی قراردادی

همه صف کشیده است

همه فریاد می زند

همه خواب می بیند که

تره کی دریک روزگرم

هرگزاستغفار نکرد



گلوله های بیشتربهاری

برای قلب های تروریست

راستی!

ملاعمر با ناتو چه ارتباط عجیبی

که این همه گلوله های نازنین

در قلب های بچه تروریست ها هم

باید پشتون باشند

تا دریک روز گرم دیگر

دمکراسی به فریاد شان

برسد.

بهار

وقت خوبیست

برای تکه تکه شدن

به افتخار صدور موشک های تازه به جنوب

با جلیقه ی اجاره ای

درست درفاصله ده متری

بدون تکبیر هم آمرزیده خواهم شد

هووووووووووووووووووووووووووووووووو

بمممممممممممممممممممممممممممممممممب!



گرداگرد شب می گردم

تا نگردم

ناخن هایم را که خواب دیده بودی

می کشم

اینجا شیلی نیست

اینجا،

هیچ جا نیست!

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط سینا | 

کسانی که  تمایل بر یافتن علت معجزات دارند، و مایلند مسائل طبیعت را مانند فلاسفه درک کنند و به معجزات همچون ابلهان شگفت زده خیره نمیشوند، به سرعت از جانب کسانی که دینخویان آنها را مفسران (حقیقی) طبیعت و خدایان میدانند، منحرف و کافر خوانده خواهند شد. چون این مردان میدانند، هنگامی که نادانی به کناری گذاشته شود، آن شگفت زدگی نیز به کناری گذاشته خواهد شد، شگفتی که تنها ابزار آنها برای حفظ مرجعیت آنهاست. 

باروخ اسپینوزا (1)

 

 

پیشگفتار.

هرچه از مراکز علمی و تمدن دورتر شوید بر تعداد مدعیان معجزات که در اطراف خود خواهید یافت افزوده خواهد شد و مردمی را خواهید یافت که بیشتر از مردم عالِم و متمدن رویدادهای اطراف خود را با تعابیر جادویی و ماوراء طبیعی تفسیر و توجیه میکنند. به یاد دارم در سفری که به جنگلهای سه هزار و دو هزار داشتم در بالای کوه ها چشمه ای وجود داشت که آنرا پنجه سلیمان مینامیدند، رسوبات آهکی که در دیواره چشمه آب گرم وجود داشت شبیه این بود که کسی با دست آن چشمه را کنده باشد و روستاییان را باور بر آن بود که این چشمه را حضرت سلیمان کنده است، در همان اطراف در بالای کوهی زمینی بسیار وسیع و بسیار صاف و مسطح دیده میشد که آنرا نیشت رستم میخواندند، میگفتند این زمین صاف شده است چون رستم روی آن نشسته است، و اینها تنها نمونه هایی است کوچک، اما در شهرهای بزرگ معمولاً کمتر چنین مزخرفاتی را از اشخاص میشنوید. مخلوط کردن آب زمزم با تربت کربلا و آیه نوشتن دور ناف زنان توسط ملایان هنوز هم در بسیاری از خرده اجتماعهای ایرانی رواج و طرفدار دارد، این بدان معنی نیست که در شهر ها چنین چیزهایی را نمیتوان دید، در شهر ها هم مردمان بدوی، واپسگرا و نادان برای رفع بلایای هفتادگانه در صندوقهای گدایی پول میریزند و سفره ابوالفضل و حضرت رقیه برپا میکنند، اما یقیناً تعداد چنین مواردی در جوامع متمدن تر کمتر از جوامع بدوی تر است. افزون بر جغرافیا، اگر به تاریخ نیز نگاه کنیم میبینیم که هرچه به عقب برگردیم وجود ماوراء طبیعت، جادو، شفا، معجزه و غیره بیشتر میشود و مردم باور بسیار عمیق تری نسبت به این مسائل داشته اند. علم و خردگرایی از یک سو و دین از سوی دیگر در جبهه های مختلفی با یکدیگر درگیری دارند، و یکی از مهمترین این جبهه ها بدون تردید مربوط به همین مسئله معجزه است.

معجزه همچنین از باورهای رایج تقریباً تمامی ادیان است، بیشتر ادیان به ماجراهای خارق العاده  و ماوراء طبیعی اشاره میکنند و آنها را واقعی و تاریخی میدانند. در این نوشتار من بر آنم تا نشان دهم باورداشتن به اعجاز نابخردانه است و دلیلی وجود ندارد که بپذیریم معجزات واقعیت دارند. روش بحث من در این نوشتار بررسی ادعاهای مختلف در ارتباط با معجزه و رد آنها نیست، بلکه من بگونه ای ریشه ای قصد دارم نشان دهم که هیچ رخدادی نمیتواند معجزه آمیز باشد، و هرگاه معجزه را تعریف کنیم خواهیم دید که یا تعریفمان نادرست است و یا اینکه با آن تعریف محال است رویدادی را مصداق معجزه دانست، این است که نیازی به رد ادعاهای اعجاز نیست، بلکه میتوان با تفکر در معنی معجزه، نشان داد که رویدادن آن محال است. روشن است که حتی اگر تمامی استدلالهای اقامه شده در اینجا نیز باطل باشند بازهم این به آن معنی نخواهد بود که معجزه مسلم است، بلکه به آن معنی خواهد بود که معجزه محال نیست و ممکن است، در چنین شرایطی همچنان مدعیان واقعیت داشتن معجزه باید شواهد معتبری را برای اثبات معجزه نشان دهند.

این نوشتار به پنج بخش کلی تقسیم میشود، نخست راجع به این مسئله بحث خواهد شد که بررسی معجزات اساساً چه اهمیتی دارد، در بخش دوم پیرامون دلایل نقلی پیرامون معجزه بحث خواهد شد، معمولاً معجزات به آن شیوه که در ادیانی همانند اسلام مطرح هستند در مقابل ما حاضر نیستند و ما امکان بررسی شهودی آنها را نداریم. اغلب تنها منبعی که وجود دارند، تعدادی دلایل نقلی هستند، یعنی عده ای برای ما نقل میکنند که معجزه ای در زمانی روی داده است. دومین بحث ما این است که آیا این منابع میتوانند نشان دهند که رخ دادن معجزات ممکن است و معجزات رخ میدهند؟ پس از این بحث در بخش سوم به بررسی نظر هیوم در ارتباط با همین موضوع خواهیم پرداخت. در بخش چهارم بعد از آن به بررسی امکان وجود معجزه پس از تعریف معجزه خواهیم پرداخت و نتیجه بخش دوم این خواهد بود که تجربه دست اول (بدون واسطه و غیر نقلی) از معجزات نیز میسر نیست، بنابر این دلیلی وجود ندارد که شخصی خردگرا بپذیرد که معجزه ای هرگز روی داده است یا روی میدهد یا ممکن است روی بدهد. در بخش پنجم نظرات برخی از متکلمان شیعی را بررسی خواهیم کرد و نشان خواهیم داد که تعاریف و گفته های آنان نیز دچار اشکال است و با تعاریف آنان نیز نمیتوان وجود معجزه را انتظار داشت.

بحث در مورد معجزات چه اهمیتی دارد؟

در بسیاری از نامه هایی که من دریافت میکنم از من در مورد مسائل مختلفی که معجزه پنداشته میشوند پرسش میشود، و از من در مورد آنها توضیح خواسته میشود، فرصت و امکان بررسی تک تک این موارد برای من وجود ندارد این است که بهتر است من مسئله معجزه را بطور کلی حل کنم تا لازم نباشد بصورت جزئی به بررسی تک تک معجزه ها بپردازم.

افزون بر این در رد کردن معجزات دستکم میتوانم از سه فایده نام ببرم. نخست اینکه اخیراً براهینی در فلسفه دین برای اثبات وجود خدا مطرح شده اند که تلاش میکنند نشان دهند از طریق معجزات میتوان وجود خدا را اثبات کرد و رد کردن امکان معجزات باطل بودن این براهین را اثبات میکند. دوم اینکه بسیاری از مسلمانان معتقدند از ضروریات نبّوت داشتن معجزه است، مثلاً ابن سینا میگوید "تنها روش قابل استفاده برای ع موم، در اثبات صدق ادعای نبّوت ظهور معجزه است" (2)، هرگاه معجزه اساساً باطل باشد آنگاه کسی معجزه نخواهد داشت و در نتیجه اصل نبّوت که از اصول اسلام است نیز رد خواهد شد. سوم اینکه باور به معجزه مرا آزار میدهد من از اینکه افرادی در قرن 21 ام به مشتی یاوه باورمند باشند بسیار آزرده خاطر هستم و از همین روی همواره تلاش میکنم به این افراد کمک فکری رسانم تا از شر خرافات که معجزات یکی از مصادیق بارز آن است رهایی یابند. به دلیل اینکه این سه مسئله دارای اهمیت هستند، رد معجزه را میتوان ابزاری سودمند در جهت گسترش خردگرایی و خرافه ستیزی  دانست و از این رو بحث در مورد معجزه اهمیت می یابد.

در بسیاری از جوامع افرادی هستند که ادعا میکنند معجزه میکنند و از این طریق به مردم و اجتماع آسیب میرسانند، از آنجا که حکومت فعلی ایران نیز حکومتی است مبتنی بر حماقت های مذهبی، این حکومت نیز به نوعی وجودش مبتنی بر همان معجزات است، این است که رد کردن معجره و روشن کردن ذهن مردم در این مورد از نظر اخلاقی نیز کاری با ارزش محسوب میشود زیرا ابزار تحمیق و استحمار مردم بیچاره را از نظام آقا امام زمان میگیرد.

در بررسی معجزه باید این مسئله را در ذهن داشته باشیم که اثبات ممکن بودن معجزه بر گردن مدعی درستی آن است و نیازی نیست منکر معجزه محال بودن آنرا اثبات کند. به دلیل اینکه درستی امکان رخدادن اعجاز مورد توافق نیست و بدیهی نیست، شخصی که مدعی درستی امکان رخداد معجزه واری است باید اسناد و یا استدلالهایی در این زمینه ارائه دهد و منکر معجزه تنها کافیست که نشان دهد اسناد و استدلالهای شخص مدعی قابل قبول نیستند تا به هدف خود که انکار معجزه است برسد.

آیا دلایل نقلی و منابع اخباری میتوانند وجود معجزه را اثبات کنند؟

اگر معجره نشانه پیامبری باشد و تنها پیامبران معجزه داشته باشند، آنگاه مسلمانان معتقد به معجزه هرگز نمیتوانند نمونه ای از معجزه را نشان بدهند، زیرا از نظر ایشان، پس از محمد دیگر پیامبری وجود ندارد که بخواهد اعجاز کند! بنابر این تمام مدارکی که معتقدان به معجزه دارند و بر روی میز میگذارند مشتی کتابهای دینی است که ادعا میکنند پیامبری در دورانی معجزه کرده است. حال پرسش این است که آیا این منابع که آنها را منابع اخباری مینامیم میتوانند ممکن بودن معجزه و اینکه معجزه واقعاً اتفاق افتاده است را اثبات کنند؟ به دلیلی که با استناد به یک نوشته یا گفته آورده میشود و نمیتوان با آن تجربه مستقیم داشت دلیل نقلی میگویند، و کتابها و نوشتارهای دینی پر هستند از دلایل عجیب و غریب و معجزه آمیزی که ادعا میکنند در دورانهایی از تاریخ واقعاً رویدادهای معجزه آمیزی وجود داشته اند.

دستکم به پنج دلیل دلایل نقلی نمیتوانند امکان معجزه را اثبات کنند.

1- معجزه ممکن نیست. در برخورد با تاریخ باید خرد را در نظر گرفت، تواریخ کهن پر از اسطوره ها و افسانه ها و اتفاقهای معجزه آمیزی است که مردمان مختلف ساخته اند و این برای مردمان کهن عادی و جذاب بوده است که مقداری اسطوره و اتفاقات عجیب و غریب را نیز به تاریخشان وارد کند. ابن خلدون به درستی در این مورد میگوید "آدمی علاقه به پذیرفتن مزخرفات دارد"، و این در مورد بسیاری از مردمان باستانی و باستانگرای امروزی صدق میکند. در نتیجه اگر از نگر عقلی معجزه ناممکن باشد، وقتی تاریخ را میخوانیم باید تمامی ادعاهای معجزه را به دلیل اینکه عقلاً محال هستند رد کنیم. در مورد اینکه آیا معجزه ممکن است یا نه استدلالهای مرتبط در بخش پسین خواهد آمد.

2- معجزات معمولاً همزمان با اتفاق افتادنشان توسط عده ای نفی نیز میشوند. معمولاً در همان منابعی که ادعا میکنند شخصی معجزه انجام داده است، اشخاصی نیز هستند که علیه این ادعا رفتار میکنند یا معجزه بودن آن ادعا را بطور کلی رد میکنند. مثلاً در داستان موسی و ساحران فرعون، عده ای میگویند موسی معجزه کرده است (ساحران) و عده ای هم این را نمیپذیرند و معجزه وار بودن را رد میکنند (فرعون). اگر قرار است ما بین سخن این دو گروه قضاوت کنیم تا ببینیم کدامیک درست میگویند، و اگر تمامی پیشفرضهایمان را (مثلاً دلیل 1) نادیده بگیریم، آنگاه باید همانقدر احتمال واقع شدن معجزه را بدهیم که احتمال رد شدن آنرا میدهیم. و از آنجا که بار اثبات واقع شدن معجزه بر گردن مدعی اعجاز است، او در اثبات اینکه به دلایل نقلی معجزه ای اتفاق افتاده است شکست میخورد. افزون بر این من نمیتوانم تصور کنم که شخصی به واقع اعجازی را از جانب خدا به مردم نشان بدهد و مردم وی را پشتیبانی نکنند و انکار را پیش گیرند. برای نمونه آیا براستی ممکن بود محمد ماه را دو نیم کند و معجزات دیگر از خود نشان دهند و همچنان عده ای به دشمنی و جنگ با او بپردازند؟ آیا خود شما اگر شخصی نزدتان بیاید و بگوید که پیامبر است و ناگهان برایتان ماه را به دو قسمت تقسیم کند به او ایمان نخواهید آورد؟ روشن است که طبع و فطرت انسان و آنهم انسان خرافاتی باستانی که در شبهه جزیره عربستان زندگی میکرده است اینگونه نیست که در مقابل معجزه بایستد. پس هرگاه محمد معجزه ای میداشت انتظار میرود که دشمنانی در زمان خودش نداشته باشد. اما چنین نیست و میبینیم که در طول تاریخ هرجا ادعای انجام معجزه ای وجود دارد افرادی نیز در مقابل آن، به انکار روی آورده اند. از این گذشته اگر چیزی که معجزه نامیده میشود واقعاً در دورانی اتفاق افتاده باشد، ممکن است آن چیز معلول علت های طبیعی بوده باشد اما مخاطبان آن که معمولاً افرادی عامی و فاقد دانش و ابزارهای علمی برای بررسی پدیده ها هستند به دلیل اینکه نادان از قوانین طبیعت بوده اند و نتوانسته اند آنرا توجیه علمی کنند، بویژه آنکه بشر عادتی نادرست داشته و دارد و آن این است که نادانسته ها را به خدا نسبت میدهد (برای بررسی جزئی تر این قضیه به نوشتاری با فرنام خدای حفره ها مراجعه کنید) و یا آنرا معجزه نامیده اند، پس از آنجا که یک معجزه در گذشته اتفاق می افتد و قابل تکرار کردن نیست نمیتوان به یقین گفت که چنین نبوده است زیرا ما دیگر نمیتوانیم چنین رویدادی را در شرایط آزمایشگاهی بررسی کنیم و ببینیم که آیا علل طبیعی داشته است یا نه، گرچه خود اینکار نیز محال است، آیا میتوان بصورت علمی معجزه ای را بررسی کرد و حکم کرد که آن رویداد ماوراء طبیعی بوده است؟ بررسی علمی یعنی بررسی طبیعی و قوانین طبیعت، حال وقتی چیزی ماوراء طبیعی است مگر میتوان آنرا از نگر طبیعی بررسی کرد؟ اینکار شبیه آن است که کسی بخواهد تنها با یک ترازو، مساحت جایی را بدست بیاورد.

افزون بر این اگر ما رویدادی که معجزه آمیز تلقی میشود را بررسی کنیم و علتهای طبیعی برای آن نیابیم این به آن معنی نیست که آن رویداد دلایل طبیعی ندارد! شاید ما نتوانیم چنین علت هایی را پیدا کنیم و نیاز به دانش و تکنولوژی پیشرفته تری برای کشف آن علت ها داشته باشیم! از طرفی دیگر روش علمی انتها ندارد، یعنی اگر علتی نیز یافت نشد دانشمندان به کنکاش خود ادامه خواهند داد و هرگز نمیتوانند بگویند که این پدیده علتی طبیعی ندارد، بلکه حداکثر میگویند ما هنوز برای آن علتی یافت نکرده ایم.

البته مسئله بی علتی که در فیزیک کوانتومی مطرح شده است و قوانین آماری طبیعی ناشی از آن هستند، یا تفسیر معروف به تفسیر کپنهاک از مکانیک کوانتومی که قائل به برخی پدیده های کاملاً بی علت است با این مسئله کاملاً متفاوت است. در علم تعریف مشخصی از علت وجود دارد (برای جزئیات در این مورد مراجعه کنید به نوشتاری با فرنام علّیت و امکان ناپذیری منطقی یک علت الهی) و وقتی فیزیک دانی میگوید پدیده ای بی علت است منظورش این است که با همان تفسیر علمی علّیت نمیتوان علتی را برای فلان پدیده یافت، بنابر این میدانیم که فلان قضیه علتی ندارد. تفاوت در اینگونه موارد این است که ما میگوییم پدیده ای علتی ندارد، و این به آن معنی نیست که علتی ماوراء طبیعی دارد یا ندارد، اساساً همانگونه که گفته شد ابزاری وجود ندارد که بتوان فهمید علتی ماوراء طبیعی وجود دارد یا ندارد. بنابر این بی علتی که در فیزیک نوین مدتی است مطرح شده است و بسیاری از دانشمندان به آن اعتقاد دارند، ارتباطی با علت ماوراء طبیعی که یک مسئله دینی است ندارد.

همچنین ممکن است چیزی که معجزه نامیده میشود یک رویداد کاملاً طبیعی باشد و دوست داران شخصی که معجزه برایش منفعتی آورده است به آن شاخ و برگ داده باشند و آنرا گسترده کرده باشند، امروزه نیز این افراد همان کار را انجام میدهند، در بسیاری از مذاهب و فرقه های دینی هواداران یک رهبر مذهبی یا روحانی وی را دارای کرامات و معجزات میدانند، برای نمونهسای بابا و آیت الله بهجت هردو از جانب هوادارانشان دارای کرامت دانسته میشوند.

3- معجزات در ادیان دیگر، درستی ادعای معجزه در یک دین را رد میکند. ادیان همگی نسبت به یکدیگر متناقض هستند، تقریباً هیچ دو دینی یکدیگر را به درستی قبول ندارند، مسیحیان خود را به یهودیت نسبت میدهند و یهودیان مسیحیت را رد میکنند، مسلمانان خود را به مسیحیت نسبت میدهند و مسیحیان اسلام را رد میکنند، بهائیان خود را به اسلام نسبت میدهند و مسلمانان بهائیت را رد میکنند. البته باید گفت منظور در اینجا از یک دین، اصل آن دین نیست بلکه برداشتی است که پیروان یک دین از آن دین و سایر ادیان دارند، زیرا پیروان ادیانی که دینشان را به دین دیگر نسبت میدهند معمولاً معتقدند که پیروان دین قبلی برداشت  و خوانش درستی از دینشان ندارند و دینشان تحریف شده است. مثلاً مسلمانان معتقدند مسیحیان واقعاً پیرو عیسی که یک پیامبر (و نه خدا) بوده است نیستند و دینشان تحریف شده است، به همین دلیل مسلمانان مسیحیت که برابر با برداشت هواداران آن از دینشان است را رد میکنند.  حال که چنین رابطه ای میان ادیان برقرار است و همگی ناقض یکدیگر هستند و سخنان متفاوتی میگویند، منطقاً دو حالت پیش می آید، یا همه ادیان نادرست هستند یا تنها و تنها یکی از آنها درست است! این قضیه علاوه بر ادیان زنجیره واری که خود را به یکدیگر نسبت میدهند (یهودیت، مسیحیت، اسلام، بهائیت) در مورد ادیان دیگر همچون هندوئیسم نیز مشکل ایجاد میکند. بعنوان مثال هندو ها از نگر مسلمانان مشرک و بت پرست به شمار میروند، حال اگر یک هندو معجزه ای انجام دهد، این نشان خواهد داد که اسلام باطل است و هندوئیسم حق است و برعکس.

یعنی اگر بهائیان درست بگویند که پیامبرشان معجزه ای انجام داده است، آنگاه اسلام رد میشود و... و اگر فرض کنیم احتمال درست بودن ادعاهای پیروان این ادیان مبنی بر واقع شدن معجزه با هم برابر باشد آنگاه میتوان با توجه به اینکه ارزش تاریخی دلایل نقلی پیروان این ادیان تقریباً برابر است یعنی تنها مقداری نوشته هستند که معمولاً نوشته شده توسط روحانیون آن دین هستند یا ادعا شده توسط بنیانگذاران آن دین، میتوان گفت که احتمال درست بودن این ادعاها تنها به همین دلیل بسیار کم است و مدعیان اعجاز در یک دین باید تمامی ادعاهای مدعیان اعجاز در تمامی سایر ادیان را رد کنند تا نشان دهند که ادعایشان درست است.

و البته چنین کاری تقریباً محال است، چگونه شخصی که خود به معجزه معتقد است میتواند بشیوه ای محکمه پسند و عقلایی اثبات کند که دیگران معجزه نکرده اند و فقط پیامبر او و هواداران او چنین کرده اند. در تفکر اسلامی این مورد بیشتر اهمیت پیدا میکند زیرا متفکران اسلامی روی این قضیه تاکید دارند که تنها پیامبران معجزه میکنند، حتی شیعیان که افکاری افراطی و خرافی نسبت به امامانشان دارند از بکار بردن لفظ معجزه برای امامانشان معمولاً خود داری میکنند و "کرامت" را بجای آن استفاده میکنند. این درحالی است که فرق کرامت و معجزه به نظر میرسد از نظر ایشان تنها انگیزه خدا باشد، و الا نتیجه معجزه و کرامت یکی است، یعنی هردو بر یک دسته از وقایع فرضی دلالت میکنند، این استدلال را دیوید هیوم فیلسوف اسکاتلندی انجام داده است. برای نمونه به مثالی ساده توجه کنید: بسیاری از شیعیان امروزه معتقدند درختی در قزوین وجود دارد که در روزهای عاشورا خون گریه میکند، از طرف دیگر مسیحیانی نیز وجود دارند که معتقدند مجسمه هایی از مسیح و مریم مقدس و غیره وجود دارند که در دوره های خاصی از آنها خون جاری میشود. حال آیا این دو ادعا میتوانند هردو درست باشند؟ آیا ممکن است هم تشیع درست باشد هم مسیحیت؟ از باورهای تشیع که شاخه ای از اسلام است این است که مسیح اساساً به صلیب کشیده نشده است، و از باورهای بنیادین مسیحیان نیز بر اساس اناجیلشان این است که هرکس پس از مسیح ادعای نبّوت کند دروغگو است، پس پیامبر اسلام یک پیامبر دروغین است، و این دو دین با یکدیگر در تناقض هستند، و جمع و رفع نقیضین منطقاً محال است.

 

4- اگر شخصی به شما بگوید که امروز با معجزه ای رو در رو شده است و رخدادن آنرا تجربه کرده است آیا شما این سخن را از او خواهید پذیرفت؟ به نظر نمیرسد هیچ آدم عاقل و بالغی چنین ادعایی را قبول کند، فرض کنید شخصی به شما بگوید که دخترش بدون تماس جنسی با هیچ کسی و به اذن خداوند در حالی که باکره بوده است فرزندی را به دنیا آورده است، آیا شما این را از او خواهید پذیرفت؟ مسلماً تا زمانیکه خود اینرا تجربه نکنید چنین ادعایی را نخواهید پذیرفت.  من شخصاً تا زمانی که یک مرجع علمی (مثلاً یک دانشگاه معتبر) دانشمندانی را برای بررسی این موضوع استخدام نکنند در مورد کذب بودن این ادعا حتی شک هم نخواهم کرد. اگر پاسخ شما به این پرسش شبیه پاسخ من منفی است، آنگاه دیگر هیچ دلیلی وجود ندارد که دلایل نقلی را قبول کنید، مثلاً قبول کنید که مریم مسیح را بدین صورت زاییده است، چرا که فرق قضیه نخست با قضیه دوم که یک دلیل نقلی است این است که افراد بیشتری در طول تاریخ این ماجرا را به یکدیگر گفته اند تا اینکه به آن شخص که خود نظاره گر معجزه بوده است برسد. یعنی شما در مورد اولی با 1 نفر روبرو هستید و تنها یک نفر واسطه بین شما و آن "واقعه" است و ممکن است دروغگو و یا نادان و یا دیوانه باشد، یا به سادگی خطا کرده باشند! (یعنی در بهترین حالت احتمال رخدادن معجزه 50% است.) اما وقتی به تاریخ نگاه میکنید و چنین ادعایی مطرح میشود با ده ها تن واسطه افزون بر آن واسطه نخستین که در مورد اول از آن یاد شد بین خود و آن "واقعه"  روبرو میشوید و تمام آنها باید راست گو، دانا و سالم باشند و اگر مورد اول بعید باشد (زیرا اگر دو نفر واسطه وجود داشته باشند احتمال پیشین 25% میشود، با سه نفر واسطه 12.5% و بعد از 10 واسطه به 0.09765625% یعنی کمتر از یک صدم درصد میرسد و همینگونه سیر نزولی پیدا میکند.)، مورد دوم بسیار بسیار بعید تر است (اگر 10 نفر واسطه وجود داشته باشند احتمال واقعه نخستین 5000 برابر احتمال واقعه دوم است). این است که اگر ادعای رخدادن معجزه ای را در امروز نمیپذیرید قطعاً خردمندانه نیست که چنین ادعایی را که صدها سال پیش قرار است اتفاق افتاده باشد بپذیرید. در ضمن هنگامی که میدانیم واسطه ها در مورد دوم افرادی مذهبی هستند و چشمشان را معمولاً در مواردی که به نفع دینشان است بر روی حقایق میبندند احتمال درستی این ادعا حتی پایین تر می آید.  مذهبیون از درست انگاشتن معجزه هم سودهای مادی دارند (مانند خمس و زکات و...) هم سودهای معنوی دارند (بالا رفتن رتبه و جایگاهشان در میان مردم و هم کیشانشان، اجر اخروی و...)، همچنین سابقه بسیار بدی در این مورد دارند، بنابر در مورد دروغ گفتن پیرامون معجزه هم سابقه بسیار بدی دارند هم انگیزه های بسیار خوبی، این است که احتمال دروغ بودن یک معجزه که در نوشتارهای ادیان نقل شده است حتی اگر با یک واسطه باشد بسیار کمتر از 50% است، و روشن است که پس از چندین واسطه این احتمال بسیار بسیار کمتر میشود، لذا از نگر احتمالات نیز نباید پذیرفت که اسناد نقلی میتوانند رخدادن یک معجزه را اثبات کنند. این استدلال نیز مربوط به دیوید هیوم است.

5- معجزه اگر رویدادی خارق العاده است، باید شواهد و اسنادی خارق العاده نیز برای اثبات آن وجود داشته باشد. برای اثبات چیزی که قرار است تا این درجه اهمیت داشته باشد که سرنوشت آدمی را از جهنم به بهشت تغییر دهد، به نظر نمیرسد برای خداوند بخردانه باشد که تنها به دلایل نقلی اکتفا کند و برای اثبات معجزه دلایل بزرگی به بزرگی این رخداد فراهم نکند. از اعجاز الهی انتظار میرود که آنقدر محکم و قوی و مستند و مستدل باشد که بتواند دستکم اکثریت انسانها را به سمت یک دین هدایت کند، حال آنکه چنین نیست، به این مسئله در نوشتاری با فرنام "علّیت و امکان ناپذیری منطقی یک علت الهی" اشاره دقیق تری شده است.

در مواردی خاص ادعاهای معجزه را میتوان به دلایل دیگری نیز رد کرد، بعنوان مثال بسیار بعید به نظر میرسد که پیامبر اسلام ماه را به دو نیم تقسیم کرده باشد و در هیچ کجای جهان کسی از چنین اتفاقی آگاه نشود به غیر از چند عرب مسلمان. هرگاه چنین اتفاقی می افتاد  انتظار میرفت که باید در آثار چینی ها، هندی ها، ایرانیان و رومی ها و سایر مردمان اسنادی در این مورد پیدا میشد، این در حالی است که معمولاً ادعاهای معجزه را تنها آثار موافق یک دین تایید میکنند و اثری در سایر جاهای جهان از آن معجزه دیده نمیشود. نمونه ای دیگر معجزات موسی و رد شدن او از رود نیل است که هیچ اثر تاریخی از آن در مصر یافت نمیشود و تنها یهودیان مدعی آن هستند.

نتیجه آنکه دستکم به این چهار دلیل یاد شده میتوان گفت که نوشتارهای دینی و تاریخی که ادعا میکنند شخصی معجزه ای انجام داده است نمیتوانند اثبات کنند که معجزه ای رخ داده است! ارزش این کتابها تقریباً برابر است با اینکه یک شخص ادعا کند در جایی معجزه ای را دیده است، و پذیرفتن این ادعا بدون اینکه مستندات و استدلالهای قوی تری ارائه شوند هرگز خردمندانه نیست.

نگرش دیوید هیوم به ارزش منابع اخباری پیرامون معجزات

دیوید هیوم فیلسوف اسکاتلندی در مورد بی اهمیت بودن منابع اخباری در مورد معجزه استدلال جالبی دارد که آنرا در اینجا مطرح میکنیم. هیوم دو خبر مختلف را مطرح میکند که یکی مربوط به حادثه ای خارق العاده است و دیگری حادثه ای معجزه آمیز. او سپس توضیح میدهد که چرا ما میتوانیم حادثه نخستین را در شرایطی ممکن بپنداریم اما نمیتوانیم حادثه دوم را ممکن بپنداریم. در مورد حادثه نخست هیوم میگوید:

... فرض کنید تمامی نویسندگان، به هر زبانی که مینویسند، اتفاق نظر دارند که از روی نخست ژانویه 1600، سیاهی مطلقی تمامی زمین را برای مدت 8 روز فرا گرفته بوده است. فرض کنید روایت این اتفاق خارق العاده هنوز بین مردم زنده و قوی است: تمامی مسافرینی که از کشورهای خارجی باز میگردند نیز برای ما همان روایت را بدون کمترین تناقض یا تفاوتی می آورند، روشن است که فلاسفه امروزی ما باید بجای اینکه در مورد رخ دادن این حادثه تشکیک کنند، باید آنرا بعنوان یک رویداد مسلم بپذیرند، و باید به دنبال علتهایی که این حادثه ممکن است از آنها مشتق شده باشد بگردند.  فساد، تخریب و فنای طبیعت اتفاقی است که به دلیل وجود نظایر متعدد در طبیعت ممکن به نظر میرسند، تا جایی که هر پدیده که به نظر برسد تشابه به یک بلای طبیعی دارد، را میتوان با شهادت آدمی اثبات کرد، به شرط آنکه این شهادت گسترده و یگانه باشد. (3)

صاحب نظران در مورد اینکه منظور هیوم واقعاً چه بوده است با یکدیگر اختلاف نظر دارند اما یک تفسیر رایج که در بسیاری از جاها مورد استفاده قرار میگیرد این است که از نظر هیوم اگر اتفاقی را بتوانیم با تجربیات گذشته خود وفق دهیم یعنی اگر بتوانیم رویدادهای مشابه و یا متناظر با آنچه در منابع اخباری و دلایل نقلی آورده شده است پیدا کنیم که خود آنها را تجربه کرده باشیم، آنگاه میتوانیم منابع اخباری و دلایل نقلی را معتبر بدانیم و رخدادن آن رخداد را ممکن بدانیم، البته تنها در صورتی که منابع اخباری بسیار وسیع و گسترده باشند و در میان آنها تناقض و تضاد و اختلافی وجود نداشته باشد. پس از این مثال، هیوم مثال دیگری را مطرح میکند:

 فرض کنید تمامی تاریخ نویسانی که با تاریخ انگلستان سر و کار دارند، اتفاق نظر داشته باشند که در روز نخست ژانویه 1600، ملکه الیزابت درگذشت و  یک ماه پس از دفن شدن، دوباره ظاهر شد، سلطنت را ادامه داد و برای 3 سال به انگلستان حکومت کرد. باید اعتراف کنم که من گاهی از رخدادن بسیاری از رویدادهای عجیب و غریب شگفت زده میشوم، اما نباید کمترین تمایلی برای باور کردن اتفاق معجزه آمیز اینچنینی باشم.  (4)

به نظر میرسد برای هردو رویداد فرضی در این دو مثال به یک مقدار و به یک کیفیت منابع اخباری وجود داشته باشد، اما آنچه باعث میشود که هیوم بگوید ما باید نخستین روایت را بپذیریم و روایت دوم را نپذیریم چیزی نیست جز اینکه اتفاق نخست  "اتفاقی است که به دلیل وجود نظایر متعدد ممکن به نظر میرسد". بنابر این زمانی میتوان برای یک منبع اخباری که از رویدادی خارق العاده حکایت میکند اعتبار قائل شد که ما مشابه آن رویداد را خود تجربه کرده باشیم، البته همانطور که در بخشهای بعدی به تفصیل پیرامون این قضیه سخن خواهیم گفت باید توجه داشت که هر اتفاق خارق العاده ای یک معجزه نیست (ولی هر معجزه ای یک اتفاق خارق العاده است) هیوم نمیگوید که باید رخدادن یک معجزه را در صورتی که شرایط فوق را داشته باشند مسلم دانست، بلکه میگوید باید آنرا به عنوان یک اتفاق بپذیرند و به دنبال علت های آن بگردند، هیوم مثالی در مورد یک مرد هندی دارد و میگوید ما در چنین مواقعی باید همانند آن مرد هندی عمل کنیم. جریان آن مرد هندی از این قرار است که به او میگویند آب در شرایطی تبدیل به یخ میشود. برای آن مرد هندی این اتفاق، یک اتفاق خارق العاده است به دلیل اینکه او از روش یادشده در بالا پیروی میکند و تجربه چنین چیزی را نداشته است (به دلیل شرایط آب و هوایی هندوستان) پس برای او بخردانه است که این قضیه را نپذیرد، اما آنرا به دلیل شواهد گسترده و یگانه ای که ما به او میدهیم ممکن بپندارد. و بنابر توصیه هیوم به دنبال علتهای طبیعی آنها بگردد، وضعیت ما نیز هنگامی که با منابع اخباری مربوط به معجزه برخورد میکنیم باید مشابه همان مرد هندی باشد. نتیجه آنکه هیوم معتقد است منابع اخباری هر چقدر هم که گسترده و یگانه باشند نمیتوانند به ما اثبات کنند که واقعه ای معجزه آمیز در گذشته اتفاق افتاده است، وی در این مورد میگوید:

این یک اصل است که، اشیاء ارتباطات قابل کشفی با یکدیگر ندارند، و تمامی استنتاجهایی که ما میتوانیم از یکی به دیگری انجام دهیم، تنها مبتنی بر تجربیات ما از تقارن ثابت و رایج آنان است؛ روشن است که ما نباید برای این اصل بخاطر شهادت آدمی استثنائی قائل شویم.  (5)

با توجه به اینکه تنها اسناد(!) مدعیان معجزه منابع تاریخیشان است و همانگونه که گفته شد این منابع تاریخی نمیتوانند درستی معجزه را اثبات کند بحث در همینجا تمام میشود. اما ممکن است برخی ادعا کنند که معجزات هنوز هم رخ میدهند و رخدادن آنها تنها محدود به دوران باستانی که همه چیز معجزه وار توصیف میشود نیست. در چنین حالتی پرداختن به آنچه در ادامه این نوشتار می آید، بایسته است. البته اگر چنین ادعایی مطرح نباشد هم میتوان بخش های بعدی را سندی استوار بر نادرستی، بی اعتباری و غیر قابل قبول بودن دلایل نقلی رخدادن معجزه دانست.

 

آیا رخدادن معجزه ممکن است؟

شایسته است پیش از بحث در مورد معجزه تعریفی از معجزه ارائه دهیم تا بتوانیم دقیقتر آنرا بررسی کنیم . روشن است که مذهبیون به هر اتفاق نادری "معجزه" نمیگویند، اگر خودروی من امروز خراب شده باشد و بطور تصادفی وقتی من از در منزل خارج میشوم همسایه ام را ببینم که به من پیشنهاد میکند که مرا به محل کارم برساند، این رویداد را معمولاً کسی معجزه آمیز نمیداند، زیرا همانطور که در پیش نیز گفتیم هر رویداد معجزه آمیز، رویدادی نادر است اما هر رویداد نادری معجزه آمیز نیست، بنابر این اینکه گاهی در زبان روزمره ما از واژه معجزه به این شیوه استفاده میشود-مثلاً اسلامگرایانی معتقدند انقلاب اسلامی 1357 یک معجزه بوده است (شاید چون نور توسط این انقلاب منفجر شده!)، به معجزه ای که ما هم اکنون در مورد آن صحبت میکنیم ارتباطی ندارد، واژه معجزه در زمینه (Context) فلسفه دین  کاربردی اصطلاحی و متفاوت با آنچه در زبان روزمره از آن استفاده میکنیم دارد.  حال پرسش این است که پس چه رویدادی معجزه آمیز است؟ شوربختانه مرجعی برای دریافتن تعریف معجزه وجود ندارد، این است که باید تعاریف رایجی از معجزه را یک به یک مطرح کنیم و پیرامون آنان سخن بگوییم. در جستجو برای تعاریف رایج معجزه نخستین تعریفی که رایج به نظر میرسد تعریف زیر است:

تعریف 1:

یک اتفاق مانند الف معجزه است اگر علم نتواند الف را توضیح دهد.

معمولاً وقتی کسی اتفاقی را معجزه وار میداند، از منکرین معجزه میپرسد که اگر این اتفاق معجزه وار نیست پس چگونه آنرا توضیح میدهید؟ و از آنجا که یک اتفاق ضرورتاً مسئله ای طبیعی است و بررسی طبیعت در حوزه علم (شناخت ما از طبیعت) است. از همین رو هرگاه چنین پرسشهایی مطرح میشود باید دریافت که تعریف 1 از معجزه مد نظر است.

اما آیا میتوان بنابر تعریف 1 اتفاقی را نشان داد که معجزه وار باشد؟ بزرگترین مشکل این تعریف این است که علم در حال تکامل یافتن است، در نتیجه اگر مسئله ای را نتوان امروز با علم توجیه کرد، ممکن است در آینده بتوان آنرا توجیه کرد. بنابر این اگر کسی بخواهد با این تعریف معجزه وار بودن چیزی را اثبات کند باید اثبات کند که نه تنها در امروز علم نمیتواند آن اتفاق را توجیه کند، بلکه در آینده نیز علی رغم پیشرفت احتمالی اش نخواهد توانست چنین کند و این امر نیازمند دانش از آینده است و محال است! در نتیجه اگر تعریف درست از معجزه، تعریف 1 است، آنگاه احتمال رخدادن معجزه صفر است. همچنین گفتن اینکه برای پدیده ای توضیح علمی وجود ندارد نیازمند آن است که از تمامی انسانها، یا دستکم شخصیت های دانشگاهی همه پرسی شود تا دریافته شود که آیا توضیحی علمی برای آن پدیده دارند یا نه، تابحال ندیده ام کسی که مدعی رخدادن معجزه ای است، چنین همه پرسی را به عمل آورده باشد.

اگر بگوییم منظور از علم، تنها علم امروز است نیز با این تعریف تمام چیزهایی که توضیح علمی برایشان وجود ندارند معجزه دانسته خواهند شد، و اگر در 100 سال پیش مردم اتفاقی را که نمیتوانستند آنرا بشیوه علمی توجیح کنند آن اتفاق را باید معجزه میدانستند، مثلاً باران آمدن، کسوف و الکتریسیته ساکن معجزه وار بوده اند و اکنون دیگر نیستند که البته این قابل قبول نیست. اساساً بسیاری از افراد بویژه در گذشته هرگاه دانشی نسبت به برخی از قوانین طبیعت نداشتند، رویدادهایی که بر اساس آن قوانین رخ میدادن